ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
390
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
نزد نور الدين فرستاد بدين عذر كه پدرش بيمار بوده و نگهدارى ملك مصر اهميت بيشترى داشته است . چون به مصر آمد ديد كه پدرش مرده است . سبب مرگ او آن بوده كه سوار بر اسب شده ، اسب او را برداشته و بر زمين زده . بدن در هم شكستهاش را به قصر آوردهاند و او پس از چند روز درگذشته است . اين واقعه در اواخر ذو الحجه سال 568 اتفاق افتاد . نور الدين به دمشق بازگرديد و رسولى نزد خليفه فرستاد . اين رسول قاضى كمال الدين ابو الفضل محمد بن عبد اللّه الشهرزورى بود ، كه قاضى همهء بلاد او و صاحب اوقاف و ديوان بود . نور الدين نامهاى همراه او كرد و خواستار منشور امارت بلادى كه در دست او بود گرديد چون مصر و شام و جزيره و موصل و آنچه به فرمان او درآمده است چون ديار بكر و خلاط و بلاد روم و نيز همهء اقطاعاتى كه در دست پدرش از بلاد عراق بوده چون صريفين و درب هارون ، همچنين زمينى بر ساحل دجله خارج شهر موصل به او واگذار شود تا براى شافعيان مدرسه بسازد . خليفه همهء اين خواهشها را برآورد . وفات نور الدين محمود بن زنگى و امارت پسرش اسماعيل نور الدين محمود بن اتابك زنگى بن آقسنقر در روز يازدهم شوال سال 569 ، پس از هفده سال فرمانروايى بمرد . نور الدين لشكر بسيج كرده بود كه مصر را از صلاح الدين بن ايوب بستاند . و بدين بهانه كه براى غزو با فرنگان به جمعآورى لشكر مىپردازد ، برادرزادهء خويش سيف الدين غازى صاحب موصل را به موصل و ديار بكر و ديار جزيره فرستاد ، مىخواست اين لشكر را در شام نهد و خود با لشكرش راهى مصر گردد ولى اجل مهلتش نداد . نور الدين محمود صاحب كشورى گسترده بود . به نام او در حرمين شريفين مكه و مدينه و نيز در يمن خطبه مىخواندند . شمس الدولة بن ايوب يمن را تصرف كرده بود . نور الدين به انجام مصالح مسلمانان توجه خاص داشت . و در امر نماز و جهاد سختكوش بود . به فقه بر مذهب ابو حنيفه آگاه بود . فرمانروايى دادگر بود و فرمود تا در تمام اعمال او از گرفتن باج خوددارى شود . قلعههاى شام را همه تعمير كرد و استوارى بخشيد و بر گرد شهرهاى آن چون دمشق و حمص و حماة و شيزر و بعلبك و حلب باروها برآورد . براى حنفيان و شافعيان مدرسهها بنا كرد . مسجد جامع نورى از بناهاى اوست و در ميان راهها كاروانسراها و نيز بيمارستانها ساخت و براى صوفيان خانقاهها بنا نمود و براى مخارجشان موقوفات معين كرد . گويند ربع موقوفات او در هر ماه نه هزار دينار صورى بود . نور الدين محمود علما و اهل دين را اكرام مىكرد و به تعظيمشان بر پاى مىخاست و با آنان مجالست مىكرد و به خلاف ايشان سخن نمىگفت . در عين فروتنى مهيب و با وقار بود . چون از دنيا رفت امرا و دولتمردان او در دمشق گرد آمدند و با پسرش الملك الصالح اسماعيل كه نوجوانى يازده ساله بود بيعت كردند و سوگند خوردند . مردم نيز سر به فرمان او